السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )

101

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )

حر ويارانش سر راه حسين ( ع ) را گرفتند وأو را از رفتن منع كردند . حضرت فرمود : " مگر تو نگفتى كه راه خود را بگردانيم وبه راهى برويم كه غير از راه كوفه ومدينه باشد ؟ " گفت : " بلى ، وليكن نامه أمير عبيد الله به من رسيده ودر آن نامه مرا امر كرده است بر تو سخت گيرى كنم ، وجاسوسى بر من گماشته كه دستورات أو را اجرا نمايم . " پس از آن ، حسين ( ع ) ميان أصحاب خود بر پا ايستاد . حمد وثناى الهى نمود ودرود بر جدش رسول خدا ( ص ) فرستاد وسپس فرمود : " اى مردم ! شما آنچه را كه براي ما پيش آمده است مىبينيد . به راستى دنيا تغيير نموده وزشتىهاى خود را آشكار ساخته واز نيكيهايش روى گردانده است وپيوسته بر خلاف مراد انسان عمل مىنمايد . ولى از دنيا چيزى باقي نمانده است مگر مقدار كمي به اندازه قطراتى كه پس از ريختن آب در ظرف مىماند وجز يك زندگى پست كه مانند زمين شوره زار است . مگر نمىبينيد به حق عمل نمىشود واز باطل جلوگيرى نمىگردد ونتيجة آن ، اين است كه مؤمن ، خواستار شهادت در راه حق مىشود وبه راستى مرگ را بجز سعادت ، وزندگى با ستمكاران را جز ملالت وسختى نمىبينم . نوع مردم ، برده وبنده دنيا هستند ونام دين را تنها بر زبان مىرانند تا روزى كه زندگيشان بر وفق مراد باشد ، از دين دم مىزنند ، ولى اگر در محاصره بلاها قرار گيرند وبه بوته آزمايش درآيند ، معلوم مىشود كه دين داران حقيقي تعدادشان اندك است . " آنگاه زهير بن قين برخاست وگفت : " يا بن رسول الله ! ما سخنان تو را شنيديم . اين دنياي فانى نزد ما ارزشى ندارد . اگر هم دنيا پايدار بود وما در آن جاويدان بوديم ، كشته شدن در راه تو را بر آن زندگى هميشگى دنيا ترجيح مىداديم . " بعد از أو هلال بن نافع بجلى ايستاد وگفت : " به خدا قسم ما از شهادت ومرگ باكى نداريم وبر همان نيت وبصيرت خود ، باقي هستيم . با دوستان تو دوست وبا دشمنانت دشمنيم . " پس از أو برير بن خضير برخاست وگفت : " اى پسر پيغمبر ! به خدا قسم ، خداوند به وجود تو بر ما منت گذاشت كه براي يارى تو بجنگيم وبدنهاى ما در راه تو قطعه قطعه شود ودر عوض ، جدت ، روز قيامت شفيع ما باشد . "